|
پنج شنبه 12 فروردين 1395برچسب:حرم امام رضا و من,من و نماز عید فطر,منوفری یالقوز,من و دیش ماهواره,دیریگ دیرینگ, , :: 16:38 :: نويسنده : ریحوووووون↖(^ω^)↗
شیما و عشق عاشقیش
امروز تا ظهر هیچ اتفاق خاصی نیفتاد...
بعد از ظهر حدودای پنج شیما اومده خونمون...شیما دختر دایی مه...از کلاس خطاطی برمی گشته اومده به منم سر بزنه...زندگی شیما خیلی سخت بوده...واقعا فامیل ما زندگی های پر فراز و نشیبی دارن از بین زندگی هر کدومشون یه رمان درمیاد...همه جوره داریم عشقی احساسی جنایی پلیسی!!نه دیگه چرت گفتم پلیسی کجا بود؟؟
مامانم خوابه شیما اومده کنارم نشسته رفتم براش چای سبز دم کردم آوردیم داریم می خوریم بهش می گم میخوای داستان زندگیتو بگی من بنویسم تو وبم؟چون نمی دونم چی بنویسم...
با روی باز قبول کرد از این جاشو می دم خودش تایپ کنه...
شیما تایپ کن توله...
ادامه مطلب ... ![]()
پنج شنبه 12 فروردين 1395برچسب:حرم امام رضا و من,من و نماز عید فطر,منوفری یالقوز,من و دیش ماهواره,دیریگ دیرینگ, , :: 16:38 :: نويسنده : ریحوووووون↖(^ω^)↗
اندر حکایت نمازعید فطر درحرم امام رضا
ساعت چهار با صدای الله اکبر بابام بیدارشدم نماز بخونم تا همین الان داشتم خواب خودمو عشقمو میدیدما!گند زدن تو رابطمون!فکر بد نکنین منحرفا رابطه عشقی رو میگم بی جنبه ها!آره دیگه پاشدم وضو گرفتم توخواب وبیداری نمازخوندم و رفتم کیک و آب خوردم بعد ترش کردم...خوراکمم عین آدم نیس عین فرشتس!!!!!!
خب بگم که پاشدم یه خرده ضد آفتاب و کرم مرم و اینا زدم ریمل و اینا...
هر چی گشتم رژمو پیدا نکردم مامانمم هم داشت پشت در داد می زد دیر شد دیرشد قیدشو زدم از بین خرت و پرتای دیشب ژله قرمزو برداشتم
یه جا خوندم بازیگرا به جای تمدید مدام آرایش از ژله استفاده می کنن رنگشم میمونه!
یه چیز میگم یه چیز میشنوی!سر ژله رو باز کردم آبای رو ژله رو هورت کشیدم بعد لبامو گذاشتم رو ژله!!!خخخ!!!یجور حسی بهم دست داد!!قابل توصیف نیست!!عینهو لب یارررررر!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ادامه مطلب ... ![]() ![]() |